ز بعد خودکشی ام پاره های آجر را
دل ات خلاف خدا "سنگمهر" می سازی
خدا ز ابر تراشیده است دختر را
دو چشم خویش به بکس ات گذار، بازاری
پولیس تا نه کند ضبط این دو خنجر را
و هان ره نه دهد گور تا به صدها سال
به مثل قلب تو یک درجن گناه خر را
""""""""""""""""""""""""""
سکینه را به درخت انار"مْشتّک" کن
سپس به گریه تکر ده تمام کوثر را
گر يه هايم را
را در شانه هاي خيابان مي بارم
براي طراوت نفس هاي قير
شايد سياه تر از قير دل ات باشد
به پيشاني بلال گونه ي دل ات مي بارم
گريه هايم را
گريه هاي من وجه مشترك
با گريه هاي سكينه دارد
در هجوم سنگ هاي چشمان ات مي بارم
گريه هايم را
چه فرق مي كند، براي عشق يا براي مرگ باريد؟
عشق من و زندگي سكينه مي بارند
در آفتاب ترين قطب دنياي نيستي
من براي تو، سكينه براي آشتيان
سر تو حساب كردم
همه ناديده گرفتم سر تو حساب كردم
به تمام بود و هستم سر تو حساب كردم
دري دل به روي هر كس كه پيام عشق ميداشت
به هزار حيله بستم سر تو حساب كردم
كه خدا نه خواسته گيرد كسي دست عهد از من
دست هر وفا شكستم سر تو حساب كردم
کسی با تمام حس اش به من اعتماد می کرد
مه چقدر ساده هستم؟سر تو حساب کردم
تو چنين نمك حرام ي به نظر نمي رسيدي
كه گذشته ها نشستم سر تو حساب كردم
بیست و چهار بهار را پدرود گفتم
این بار با چند دو بیتی
هم چشم خودت دو چشم آهو داره
نه صرف نگاه توست جادو داره
يك روز به اشتبات پي خواهي برد
هم چشم تو است هر كه ابرو داره
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تبريك! چه روز هاي خوش خو داري
در پيش تمام بچه ها رو داري
اين فطرت بالعموم دختر ها نيست
تنها تو به بي وفاي ها خو داري
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::
يك روز تمام درد را در ميتم
دل بهر يگان دختر ديگر ميتم
انكار كني دل مرا پس ندهي
در عوض دل براي او سر ميتم
::::::::::::::::::::::::::::::::::
اي كاش عزيزو ياورم مي بودي
يا مادر جان دخترم مي بودي
زن بودن و همسري بدت مي آمد
خير است، عروس مادرم مي بودي
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
تنها ز تو ام همين حقيقت دارد
دو پله شدن رهي حماقت دارد
نه سيرت و نه صورت نه زيباي
اين عاشق تو فقط صداقت دارد
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
يك پهنه در اين عيد براي ات چمن استم
آغشته ي چشم تو، سيه پيرهن استم
مگزار به خانه تان كه گوسفند خرند
آماده ي قرباني امسال من استم
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
عيد آمده اس بگو بتي عيدانه
يك بوسه چي اس برو بتي عيدانه
اين دل كه امو كودك عيدي گير اس
چشماي خوده به او بتي عيدانه
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
روزي كه فراق تيت و پر كرد مرا
تصميم تو بود، با خبر كرد مرا
بي هوش به بيراهه ي دنيا بودم
دستان تو بود پيش بر كرد مرا
بشکن! تیت و پرش کن قفس آبی را
به دلم خوب بریزان نفس آبی را
چیر کن! دور و برت هرچه سیه می پوشی
کمی بیرنگ بسوزان نفس آبی را
دور کن! چادر امروز همه مصنوعی یست
بدرو بر سر خود خار و خس آبی را
نه کند سبز شوی, اندکی آواز بکار
ره ی متروکه ی آزاد رس آبی را
""""
مگرم لنگ شدی, ماهی در یا نشوی
همه جا تور گرفته چگس آبی را
تُونل سالنگ
از رنگ چشم های تو پر رنگ می شوم
بی تو، دچارِ پُودر و سیخ سنگ می شوم
با مشت های درد تو تلخان شدم قریب
با دست هات، کوفته ی هاونگ می شوم
با برف های کوه غمت زیر پا شدم
حتمن، شهید تونل سالنگ می شوم
* *
من نیستم مقصر اگر، تندخو شدم
من روز گار کودکیی جنگ می شوم
پِیش َبر
وقتی که فراق تیت و پر کرد مرا
تصمیم تو بود، باخبر کرد مرا
بی هوش به بی راهه ی دنیا بودم
دستان تو بود پیش برَ کرد مرا
باز هم یک غزل تقدیم تان
یک مرد آهنین
پر می کشم تاکه رسم در کنار سبز
این روز ها دقیق، شدم سردچار سبز
گل بتــه مـیزند به انــدام باورم
می روید از گلوی من آن افتخار سبز
من را برای معرکه، تشویق می کند
یک مرد آهنین همان روزگار سبز
یک نسل دانه شد به روی زمینِ خشک
تا نسل واپسین شود یک بهار سبز
هر قطره آرزوی مرا بار میزند
تا تِیغه ی* فواره شود جویبار سبز
من کوه ی غازیانم*و این فصل، فصل سبز
تا سنگ، سنگ لاله شوم در قطار سبز
تیغه = پهنه، پشته
کوهی غازیان = در چند کومتری شهر فیض آباد کوهیست به نام غازیان
سال نوی همه ی تان مبارک ،
یک دو بیتی نوروزی .
نوروز به چشمهای تو نو میشه
عاشق به کرشمه هات جو ، جو میشه
دوچشم ، دولب ، دوزلف ، یک خنده ی خوب
هفت میوه ی خاطرات ام شو میشه
این بار با دو غزل ...........................
حادثه ی سُونامی
باز آمدنت شبنم، حادثه ی سُونامیست
طرزالعملِ چشمت، یک مصرعِ الهامیست
گفتند که قرار است تو تجدید نظر داری ....
همواره مکن کوشش، این نقطه ی فرجامیست
یک جدولِ دورانی در عشق تو می چرخم
ممکن سر نام من در عنصرِ ناکامیست
یک چشمک کودک نیست ،بی یسره ترا بینم
چشمان جوانی هام! آغشته ی بدنامیست
تک سلام
من نقطه ام در سخنِ نا تمام تان
دل داده ام بر زبرِ ننگ و نام تان
گیریم زنید تاپه ی رسوایی مرا
بیهوده نیست ، فرض کنیم انتقام تان
هی دخترک! نشسته و کلکینچه بسته ی
یک چرخه عشق جر شده ، پشتِ بام تان
هر چه گذشته بود زفکرم فرار.....کرد
در خاطرم نشته همان تک سلام تان